تبليغاتX
شعر.عکس.عاشقانه....

شعر.عکس.عاشقانه....

××تابالوگا...زیباترین وبلاگ عاشقونه××

من و تقدیر سردم دست در دست

چه فرقی می کند هشیار یا مست؟!

 

تو رفتی روح من مرد و تنم ماند

وجسمی که نمی دانم چرا هست!

 

من این جا ماندنم ناچاری ام نیست

که ترجیح  قراری بر فرار است

 

خیالم  فتح  اوج  قله ها  بود!

چرا چشمان تو پای مرا بست؟

 

مرا در من شکست وگوشه ای ریخت

غرور سنگی کوهی که نشکست

 

هزار آب از سرم حالا گذشته

هزار آب از سر این دره ی پست.

 

پلان آخر این قصه این است :

من و تنهایی من دست در دست...

 

 


از : رویا باقری

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت14:53توسط مرجان | |

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت

خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

 

شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن

نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت

 

مزن تیر خطا ! آرام بنشین و مگیر از خود

تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

 

همیشه رود با خود میوه ی غلتان نخواهد داشت

به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

 

به مرگی آسمانی فکر کن ! محکم قدم بردار

به حلق آویز ، داری را که از دست تو خواهد رفت

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت15:4توسط مرجان | |

صدای  ناله های ما  به آسمان  نمی رسد

به گوش یک فرشته هم صدایمان نمی رسد

 

کنار شعرهایمان اگر که جان دهیم هم

کسی به داد شعرهای نیمه جان نمی رسد

 

اگرچه زندگی امید ... اگرچه مرگ چاره ساز...

ولی به داد درد من نه این نه آن ... نمی رسد!

 

بتاز رخش نازنین به دست رستمی دگر

که این دوپای خسته ام به هفت خان نمی رسد

 

مرا به سیب قرمز بهشت خود محک نزن

که روسیاهی دلم به امتحان نمی رسد

 

تو می روی و قصه هم به آخرش رسیده که

دگر زمان به گفتن ِ:( گلم بمان ) نمی رسد

 

تمام سرنوشت من شده همین که دیده ای:

کسی که هرچه می دود به کاروان نمی رسد

 

دلم گرفته از خودم از این من ِ بدون تو

و ناجی همیشگی که ناگهان ... نمی رسد

 

گلایه نیست خوب من،ولی بگو که تا به کی

کلاغ قصه های ما به آشیان نمی رسد؟

 

 

 

از : رویا باقری

+نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت10:49توسط مرجان | |

چه ساده ام که به عشقت هنوز پابندم

به روزگار خودم جای گریه می خندم

 

چه ساده ام که پس از این هزار و هجده سال

هنوز هم به قراری که بسته ای بندم:

 

که می رسیّ و برای همیشه می مانی

و می دهی به نفس های خسته ام جانی

 

به انتهای خودم می رسم به این بن بست

همیشه قصه ی بی سرپناهی ام این است

 

همیشه آخر هر اتفاق می بازم

برنده باشی اگر،من به باخت می نازم

...

نشسته کنج قفس یک پرنده ی زخمی

تو حال خسته ی من را چگونه می فهمی؟

 

پرنده ایّ و قفس را ندیده ای هرگز

تو طعم تلخ قفس را چشیده ای هرگز؟

 

نشسته زیر پرت آسمان...چه خوشبختی

همیشه دور و برت آسمان...چه خوشبختی

 

تو از پرنده ی بی بال و پر چه می دانی؟

تو ای پرنده ی پر شور و شر...چه می دانی؟

 

دوباره سادگی ام کار می دهد دستم

نمی شود که از عشقت گذشت،دلبندم!

 

اگر چه سر به هوایی،قرار یادت نیست

هنوز هم به قراری که بسته ای بندم

 

هنوز هم که هنوز است حین هر باران

تو را برای نفس هام آرزومندم

 

تو سهم عاشقی ام...  نه ،نبوده ای هرگز

به روزگار خودم جای گریه می خندم

 

از : لیلا عبدی

+نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت10:48توسط مرجان | |

دلم خیلی گرفته

سایت دانشگاهم

غریبی خیلی سخته

 

emo is love

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت10:27توسط مرجان | |

بگذاز منفورباشی به خاطر چیزی که هستی

تا محبوب باشی به خاطرچیزی که نیستی

فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست.

 دوست داشتن امري لحظه ايست

ولي داشتن دوست

 استمرار لحظه هاي دوست داشتن است

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت15:10توسط مرجان | |

من نمي خوانم

اين باران است كه مي بارد

بر ناودان دلم

از اسمان خيال تو

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت8:20توسط مرجان | |

خاك ،جان يافته است

تو چرا سنگ شدي؟

تو چرا اينهمه دلتنگ شدي؟

باز كن پنجره را و بهاران را باور كن

 

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت8:11توسط مرجان | |

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن 

                                       

سرسری آمد و رفت

 *    

                                                                          

ولی هیچ کس واقعا

 

اتاق دلم را تماشا نکرد 

                                                        
دلم قفل بود


کسی قفل
قلب مرا وا نکرد

 *

 *

 *


 
یکی گفت:


چرا این اتاق


پر از دود و آه است


یکی گفت:


چه دیوارهایش سیاه است


یکی گفت:


چرا نور اینجا کم است


و آن دیگری گفت:


و انگار هر آجرش


فقط از غم و غصه و ماتم است

 *

و رفتند و بعدش


دلم ماند بی مشتری


ومن تازه آن وقت گفتم:


خدایا تو قلب مرا می خری؟

 *

و فردای آن روز


 کسی آمد و توی قلبم نشست


و در را به روی همه


پشت خود بست

 *

و من روی آن در نوشتم:


ببخشید، دیگر


برای شما جا نداریم


از این پس به جز او


کسی را نداریم

 

 

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت8:8توسط مرجان | |

ما هم دیگه به سرو سامون رسیدیم

رتبه ی کنکور سراسریم توی ریاضی ۵۰۰۰ شد و کنکور زبان هم ۹۴۷

مهندسی فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی شاهرود قبول شدم

مرسی که واسم دعا کردید

 دوستون دارم

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت8:6توسط مرجان | |

Luv is like a cloud...
luv is like a dream...
luv is 1 word and everything in between...
luv is a fairytale come true...
I found luv when I found U

+نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت2:29توسط مرجان | |

کسي مي گويد که گراني اينجاست

 دوره ي ارزانيست

 چه شرافت ارزان! بي وفايي ارزان!

 و دروغ از همه چيز ارزان تر!

و چه تخفيف بزرگي خورده است قيمت هر انسان

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت6:25توسط مرجان | |

 یادت باشه:

دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست.

دوستی مثل بوییدن سیبی است بدون اینکه به آن

 گازی بزنی و عشق گاز زدن سیب است

 یعنی که بخواهی آن را مال خودت کنی.

اینم واسه اونی که یه روزی از راه میرسه(نمی دونم کیه)

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت3:49توسط مرجان | |

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند                                              

 ما را ز درون خویش غافل کردند

انگار کسی به فکر ماهی ها نیست                                               

سهراب بیا که آب را گل کردند

 

دلم گرفته....

کسی رو ندارم .....

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت23:11توسط مرجان | |

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت6:53توسط مرجان | |