وقتی که دلم اسیر احساس تو بود

وقتی که دلم اسیر احساس تو بود
چون سنبل گیسوی پر از یاس تو بود
وقتی که ترانه می شدم در دل شعر
لبریز نگاه ساده ات گشته ز مهر
وقتی که دلت هوای رفتن می کرد
در موسم گل شکوفه بر تن میکرد
وقتی که نگاه عاشقت بر در بود
اندیشه ی ناب تو در آن گهر بود
وقتی که فسانه می شدی در دل خاک
جز مهر اثر نمانده اندر دل پاک
وقتی که در آسمان ِ دل تابیدی
بر گلشن آرزوی من باریدی
انگار ستاره در دل خاک شدی!
تا اوج فلک به سوی افلاک شدی
وقتی که سپیده ی سحر خفتن کرد
خورشید گلوبند طلایی تن کرد
وقتی که فروغ روشنایی طی شد
ما را هوس دیدن تو حاصل شد
دیگر نه مجال گریه بود و خنده
دل گشته ز شور عاشقی شرمنده
ما از می و معشوق چو سیراب شدیم
در پیش ِ دل خویش دگر آب شدیم
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 10:28 توسط مریم فرخ مهر
|
مریم فرخ مهر